گفت:خيز وچاره کن ؛ميترسم نبيني چهره هستي را دگر
گفتمش:هر چه زودتر مي خواهمش دير کرد
گفت:شو نزد طبيبان تا که تدبيري کنند
گفتمش:حکم قضا را کي ميتوان تدبير کرد
گفت:از فرداي کوريت هيچ تصويرت هست؟
گفتمش: نا ديده را مشکل توان تصوير کرد
گفت:رخسا رعزيزان را نبيني!؟
گفتمش:از لقاي دشمنان آسوده ام تقدير کرد
گفت:تسليم قضا گشتن طريق عقل نيست
گفتمش: هرکس به نوعي عقل را تفسير کرد
گفت: از زندگاني خود چه تعبيرست تو را
گفتمش: از مرگ نتوان زندگاني تعبير کرد
گفت:شوق مرگ داري؟!!
گفتمش:بيم زندگي.........!
گفت:از غم مرگ زايد.....
گفتمش:تأ خير کرد............!
گفت:زندان است دنيا؛گر از اين در بنگري
گفتمش: زندانيم؛بي وفايي اينچنين تقدير کرد
گفت:در خاطرت اميد را مرده ميبينم همي
گفتمش:آري در کف يأسم؛گريبان گير کرد
گفتمش:شيطان جهان را سر به سر تسخير کرد
گفتمش:هر نا سپاسي را زمان تعزير کرد
گفتمش: مفهوم خوبي نيز در من تغيير کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت
1:43 PM  توسط xx
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت
1:38 PM  توسط xx
|
شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت
1:33 PM  توسط xx
|
من از عمق دلم بنگر
جوابم ده تو نجوا كن
شود حالم از اين بهتر
صدايت مي كنم بشنو
كه من بي تو نمي مانم
بيا يارم تو خورشيدي
كه بي تو رنگ شب خوانم
صدايت مي كنم برگرد
كه تنها تو شدي يارم
بيا اي عشق نافرجام
به تو مديون بدهكارم
صدايت مي كنم شايد
شوي يك لحظه مهمانم
در آن لحظه تو را گويم
چه اندازه پريشانم
صدايت مي كنم اما
چرا چيزي نمي گويي
از اين قلب پر از حسرت
چرا مهرم نمي جويي
صدايت مي كنم جانا
برس امشب به داد من
تمام خواستن ها را
تو از بر كن به ياد من
صدايت مي كنم از دل
تو هم امشب صدايم كن
تو مغروري غرورت را
فقط امشب فدايم كن
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت
1:14 PM  توسط xx
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت
10:40 PM  توسط xx
|
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت
10:36 PM  توسط xx
|
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت
10:4 AM  توسط xx
|
هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند
.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت
9:42 AM  توسط xx
|
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به علی مثل تو تنهاست بخند
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:43 PM  توسط xx
|
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه
!!!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:41 PM  توسط xx
|
به همسرت نیکی کن . اگر همسر نداری به دوست دخترت نیکی کن . اگر دوست دختر نداری یکی پیدا کن . اگر پیدا نکردی تلاش کن . اگر تلاشت نتیجه نداد خاک بر سرت کنن بی عرضه بی خاصیت!!!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:40 PM  توسط xx
|
عشق====>سرکاريه ... محبت====>تظاهره ... مهربوني====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپيمون====>دلخوشيه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز ميشه
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:40 PM  توسط xx
|
محتاج شده ام به آغوشت برای ویران شدن
بسان خورشید که محتاج شد به آغوش آسمان
وباران به آغوش زمین
.
خوشا به حال خداوند
وقتی چشمانت را آفرید به چنین ظرافتی
بکرترین جا برای آرمیدن در ساحلش
و رقصیدن میان مردمانش
خوشا به حالش
خوشا به حال خداوند
وقتی گلت را در دست گرفت و دمید از نفسش
خوشا به حالش
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:40 PM  توسط xx
|
انتظار چه داری از من مهربان
وقتی سکوت می کنی
عمری است سنگینی احساس را به دوش کشیده ایم
قامت خم کرده ایم بی آنکه بدانیم
شکسته ایم بی آنکه بفهمیم
ازهم دور شده ایم بی آنکه بخواهیم
مرده ایم
پوسیده ایم
تمام شده ایم
وتو همچنان سکوت می کنی؟
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:39 PM  توسط xx
|
آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم سر به سینه ی
مهتاب میگزاشت.....با بوسه هایی که از لبت رنگ مینهفت
....
چشم تو زیر سایه ی مژگان چه نازی داشت
.....
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:38 PM  توسط xx
|
چون سوخت پيكرم
چون شعله هاي سركش جانم فرو نشست
آنگاه باز از دل خاكستر
بار دگر تولد من
آغاز مي شود
و من دوباره زندگيم را
آغاز مي كنم
پر باز ميكنم
پرواز
مي كنم.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:38 PM  توسط xx
|
در زندگي هر گز از ياد ت نمي برم
تو كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!
خدايا !اگر با من باشي
چه كسي مي تواند عليه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممكن است كه دشوار ها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟
خدايا چنان نزديكي كه نمي توانم ببينمت
صداي تو هر لحظه با من سخن مي گويد
اما من آن را نمي شنوم
مرا به اعماق درونم ببر
تا شكوه بي پرده جمال تو را بشنوم
مرا بياموز که پيوسته تو را بجويم
و همواره به عنوان يگانه پناه گاهم به تو رو كنم....
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:37 PM  توسط xx
|
پايان هر عشق وصل نيست! شادي نيست! گاهي جدايي و غم و حسرت است. پس از عشق پرهيز كن ! حيف است ، مگذار قلب پاك و مهربانت با غبار عشق آلوده گردد، حيف است چشمان سياه و زيباي تو روزي براي غم جدايي اشكبار شود
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت
1:35 PM  توسط xx
|
بود و نبودت
دیگه برام فرقی نداره
چشات دیگه برام برقی نداره
با احساسم نباید می کردی بازی
دیدی بالاخره تو باختی تو بازی
عشق من که هوس نبود
با من دلت بی کس نبود
چرا من شدم بازیچه دستات
چرا من شدم عاشق چشمات
تو خودم صد بار شکستم
هنوز چشم به راهت نشستم
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:42 AM  توسط xx
|
نگاهت بيانگر راز دلت نبود ! کاش اين چنين بود
.
نمي دانم رفتنت را ، به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟
عشقم ؟ صداقتم ؟ شايد هم صميميتم ؟
بگو تا بدانم
!
من که تو را بارها و بارها از آن خود دانستم ،
حال چگونه باور کنم که مرا براي هميشه تا ابد و قيامت ترک کرده اي
!
چگونه باور کنم ؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:39 AM  توسط xx
|
از انسان پرسیدند عشق چیست ؟
ناگهان ندایی از درونش گفت
:
یک عمر جدایی
...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:38 AM  توسط xx
|
من می دانم ؛ می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد
.
من آن روز کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا
بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند
و به انتظار ديرينه من پايان دهد
.
من تو را ، عشقت را ، حتی دوست نداشتن هايت را ، در سينه ام ٬
در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد
...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:36 AM  توسط xx
|
تو كه دوستم نداري چرا مياي به خواب من
تو مي كني اشكو هديه به شباي من
من هميشه يادتم
پس نگو چرا نيستي ياد من
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:34 AM  توسط xx
|
دستانم تشنه دستان توست
شانه هايت تكيه گاه خستگي هايم
با تو مي مانم بي آنكه دغدغه هاي فردا داشته باشم
زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:32 AM  توسط xx
|
چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده
و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني
و به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت بشي ،
حس کني هنوزم دوسش داري
...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:31 AM  توسط xx
|
اون روزی که دست تقدير آب پاکی رو ريخت رو دستم
دل عاشقم رو نديدی
وای چه بی صدا شکستم
وقتی با نگاه حيرون به نگاهت خيره بودم
با تموم شور و شوقم يک دفعه از پا نشستم
سخته اينکه با تو باشم ولی از دلت جدا شم
مثل اون درخت پر بار که تنش خميده خستم
ای به زندگی اميدم غم تو به جون خريدم
باغ انتظار دل رو به بهار ديگه بستم
اگه دنيا بی وفا بود
دل من که بی وفا نيست
اگه زير و رو شه دنیا
من هنوز عاشقت هستم
...
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:27 AM  توسط xx
|
____________**__**_____*
____________**__**_____*
___________***_*__*_____*
__________****_____**___******
_________*****______**_*______**
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______*
________******_____*_______*
_________******____*______*
__________********_______*
__***_________**______**
*******__________**
_*******_________*
__******_________*_*
___***___*_______**
___________*_____*__*
_______****_*___*
_____******__*_**
____*******___**
____*****______*
____**_________*
_____*_________*
_____________*_*
______________**
______________*
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:24 AM  توسط xx
|
چشمان تو رنگ نور دارد
گل واژه ي عشق تو خداييست
از زمزمه ات چه خوب پيداست
حرف تو كلام كبرياييست
اين دم چه گذشته در وجودت
كين گونه لبان تو دعاييست
بر متن سپيد جانمازت
عطر گل باغ آشناييست
فارغ شده اي زعالم تن
اين لحظه ي روشن رهاييست
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:23 AM  توسط xx
|
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
لیکن از کوی تو رفتم سر نگران
همینطور که میدونیم زندگی غمهای بیشتری نسبت به شادیهایش دارد چه خوب میشد انسان تولد خودرا خود انتخاب میکرد و اگر با من بود میخواستم به این دنیا که پر از رندیها و دوروییهاست نمیامدم در واقع همیشه در عذابم خیلی در عذابم عذابی که نمیتوانم به زبان بیاورم.
قسمتی از زندگی من حسرت است نه به مال دنیا بلکه عاشق روی عشقم هستم که خیلی وقت دیگه نمیبنمش با اینکه در یک شهر زندگی میکنیم آری حسرت من با او بودن هست ایکاش میتوانستم خاک در خانه او و پاهایش بودم بدون چشم داشت و انتظاری از او
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:20 AM  توسط xx
|
کاش میشد همه با هم دوست بودن
هیچکس با هیچکس دشمنی نداشت
کاش همه ظاهر و باطن یکی داشتن
کاش هیچکس هوسباز نبود
کاش همه واقعی عاشق بودن
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:12 AM  توسط xx
|
مجنون به لیلی میگوید
تو را روزی عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:12 AM  توسط xx
|
دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت
9:11 AM  توسط xx
|