تبليغاتX
عشق

عشق

love

love

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:44 AM  توسط xx  | 

love

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:41 AM  توسط xx  | 

عشق

در کشور عشق هیچکس رهبر نیست

هیچ شاهی به گدا سرور نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:39 AM  توسط xx  | 

when you are alone

when you are alone

i want you know

i will back some day

its time fore me to have to go

away for so long

to make our own paradise

but dreams dont come easy

youve gotta believe me

you know

this deep inside

its not long now

till im on my way

i keep wishing tomorrow

was yesterday

you are my every thing

that wont disappear

girl you have got nothing to fear

if youre alone

i want you know

i will back some day

dont you ever let go

baby hold tight through

the cold lonely night

just wait for me till i get home

when youre on your own

want you to know

i will be there for you

i could you never let go

i realize that you want me to stay

but hold on

i will back some day

be back

some day

when i return

i wana see

this beautifull baby

whos still loving me

whit tears in her eyes

but a smile on her face

impatiently well embrace

its not long now

till im on my way

i keep praying tomorrow

was yesterday

you are my every thing

that dont disappear

girl you have go

nothing to fear

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:50 PM  توسط xx  | 

این شعر هم تقدیم به بابای گلم که هیچکس رو بیشتر از اون دوست ندارم(بابا جونم روزت مبارک)

 

و براي نخستين گلها...

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم

تورا به جاي همه کساني که دوست نمي دارم دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که نشناختم دوست دارم

تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيستم دوست دارم

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب ميشود

و براي نخستين گلها...

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم

تورا به جاي همه کساني که دوست نمي دارم دوست مي دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 3:31 PM  توسط xx  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:44 PM  توسط xx  | 

فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی و از نهایت شب

حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی

برای من

ای مهربان

چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:19 AM  توسط xx  | 

خوب شناختمت

توانسانی!

وجود بی سایه ای که هیچ کس

حتی خودش نمی شناسدش

و می توانم پیش بینی ات کنم

مطمئنا همان کاری را می کنی که نمی دانم

و می دانم از کدام جاده می توان به تو رسید.

خوب می دانم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 4:34 PM  توسط xx  | 

زیرا تو را دوست دارم

هر کاری میکنم به خاطر توست

و هر چه دارم تو به من داده ای

تمامی حرفهایت لبریز از عشق است

و تنها پناهگاه من آغوش توست

تمامی آرزوهایم,و همه چیز در

گذشته و آینده ام برای توست

تمام آن چیزهایی که دوستشان دارم

به تو ختم می شوند

زیرا تو را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:11 PM  توسط xx  | 

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق هم دلگیر میشن

آدما رو عشقشون پا می زارن

آدما,آدمو تنها می زارن

منو دیگه نمی خوای خوب میدونم

تو کتاب دلت اینو میخونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 12:11 PM  توسط xx  | 

love2

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:6 AM  توسط xx  | 

LOVE

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:3 AM  توسط xx  | 

STRONGER

HUSH JUST STOP!

THERES NOTHING YOU CAN DO OR SAY

BABY

IVE HAD ENOUGH

IM NOT YOUR PROPERTY AS FROM TODAY

YOU

MIGHT

THINK THAT I WONT MAKE IT

ON MY OWN

BUT NOW

IM STRONGER

THAN YESTERDAY

NOW ITS NOTHING

BUT IN MY WAY

MY

LONLINESS AINT

KILLING ME NO MORE

IM STRONGER

THAT I EVER

THOUGHTH THAT

I COULD BE

I USED TO GO WITH THE FLOW

DIDNT REALLY CARE

BOUT ME

YOU MIGHT

THINK THAT I CANT TAKE IT

BUT YOURE WRONG

COUSE NOW

IM

STRONGER

THAN

YESTERDAY

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:53 AM  توسط xx  | 

راهی به دل بجو

ای آیه ی مکرر آرامش,می خواهمت هنوز.

آری هنوز هم,دریای آرزو ,در این دل شکسته ی من موج می زند.راهی به دل بجو.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 8:52 AM  توسط xx  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 4:19 PM  توسط xx  | 

ببوس

خدا دوست دارد لبی را که ببوسد نه آنکه از ترس دوزخ بپوسد
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 6:31 PM  توسط xx  | 

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر پرده که زد راه به جایی دارد

عالم ازناله ی عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:13 PM  توسط xx  | 

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

قضای آسمانست این و دیگرگون نخواهد شد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:11 PM  توسط xx  | 

ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند

مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:8 PM  توسط xx  | 

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه ی کار بنام من دیوانه زدند

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:7 PM  توسط xx  | 

کمال این است و بس

چند میگویی سخن از درد و عیب دیگران

خویش را اول مداوا کن

کمال این است و بس

پند من بشنو

بجز با نفس شوم بدسرشت

با همه عالم مدارا کن

کمال این است و بس

چون به دست خویشتن

بستی تو پای خویشتن

هم به دست خویشتن وا کن

کمال این است و بس

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:6 PM  توسط xx  | 

محبت به کمال نرسد جز میان دو تن که یکی دیگری را صدا کند:

 

 ای من!

 

همچو منصور که بانگ بر زد:

 

 انا الحق!

 

سر دار!

 

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

 

جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 8:0 PM  توسط xx  | 

امتحان کنکور امروزم خیلی بد بود!

چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 7:59 PM  توسط xx  | 

اعتراف به جون تو قسم اعتراف

تو واسم شدی همه کسم اعتراف

با یه نگاه تو نگاه ناز تو دل شده بی قرار

نروِ تنهام نزار

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 7:54 PM  توسط xx  | 

مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 7:50 PM  توسط xx  |