دوستت دارم
دوستت دارم
این جمله را بارها تکرار کرده ام
در سکوت و تنهایی شب
یاد او که به سراغم می آید
چنان لرزشی بر پیکر بی جانم می اندازد
و دردی وجودم را فرا می گیرد
که گویی تمامی ندارد .
قلبم چون تکه سنگی سخت و سنگین
سینه ام را می فشارد
گویی زمانش رسیده ,
و دمی باز نخواهد گشت
و من آرزوی او را در سر می پرورانم
با همین افکار به خواب می روم
و در خواب می بینمش!
