تبليغاتX
عشق - استاد رهی معیری

عشق

love

استاد رهی معیری

 

اشکم ولی بپای عزیزان چکیده ام

خارم ولی بسایه گل آرمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر بگریبان کشیدهام

چون خک در هوای تو از پا افتاده ام

چون اشک در قفای تو با سر دویدهام

من جلوه شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

از جام عافیت می نابی نخورده ام

وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده ام

گر می گریزم از نظر مردمان رهی

عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 7:44 PM  توسط xx  |